اینجا شهر پر از دود است.آنقدر که دیگر هیچ معضوقه ایی معلوم نیست.تمام دیشب را در خانه ایی پر از دود بودم.با آدمهایی که هر لحظه خودشان را به مرگ نزدیک تر می کردهند.من هم حسرت این نزدیک شدن را می خوردم.دلم می خواهد تمام روزم را سیگار بکشم.تمامش را مست مست باشم.مگر چقدر قرار است زنده باشم که بخواهم از اینها کناره بگیرم؟من دلم زودتر مردن را می خواهد.
شاید روزی تمام روزم را سیگار بکشم.شاید روزی تمکام وجودم را پر از دود کنم.چه لذتی دارد وقتی میدانی با هر سیگار چند قدم به مرگ نزدیکتر می شوی.تمام ساعات روزم را سیگار بکشم تا حتی یک قدم را هم از دست ندهم.
دیگر به معشوقه ایی نیاز ندارم.شاید روزی سیگاری شوم و سیگارم معشوقه ام گردد.معشوقه ایی که تمام زندگیم را به پایش بریزم
۸۸/۷/۸
دلم گیلاس مشروبی را میخواهد.از انهایی که بچه ها می گویند یکی دو پیکش را که بخوری مستِ مستی.دلم چرندیات هنگام مستی را میخواهد.بچه ها میآیید پیک هایتان را به پیکم بکوبید و به سلامتی جمع تا ته بخوریمشان؟
دلم سیگار برگ می خواهد.می گویند دودش خفه ات می کند.چه لذت بخش است سیگاری بکشی و مثل دودکش های بخاری های قدیمی دودش را بیرون دهی.دلم می خواهد هر روز مست باشم.می دانم نه به آن شوری و نه به این بی نمکی.اما گاهی دل است دیگر چه میشود کرد.
قلیانی چاق کنم؟از بس با بچه ها به قهوه خانه ها رفتم، قلیان نکشیدم اما قلیان کشیدن را یاد گرفتم.بیایید عین معتادان هر روز قلیان بکشیم.بچه ها چایی میخورید تا هنگام قلیان کشیدن مزه اش برایتان بهتر شود؟
بچه ها دلم چرندیاتمان را می خواهد.یادتان هست چقدر ساکت شده بودم، آن شب که پیک پیک بالا می رفتید؟درِ گوشتان چیزی هم بگویم بد نیست.هنوز از نجس بودن می ترسم.
بچه ها اینجا زندگی جاریست.مثل خون در رگهایمان.من هم دارم سعی می کنم زندگی کنم.بچه ها به قول خودمان بیایید این جمع را بعد از دانشگاه هم داشته باشیم.
۸۸/۷/۱
من شعر می گویم یا نثر می نویسم؟نمی دانم می شود به من گفت شاعر یا یک نثر نویس.نمی دانم چه هستم و سهمم از این دنیای فانی چیست.نمی دانم کجای این دنیا ایستاده ام.
می خواهی مرا بشناسی؟از دور نمی شود.کمی جلوتر بیا، بیا در فاصله ی سی سانتی متری ام بیست.خوب نگاه کن.اگر خوب نگاه کنی می توانی مرا بشناسی.از دور تمام صورتم تاریک است.می خواهی با من زندگی کنی؟خوب فکر کن.من یک دیوانه ام.دیوانه ایی که هر لحظه ممکن است دیوانگی اش بکار بیفتد.می توانی با من زندگی کنی؟
نه، شاید نه بتوانی مرا بشناسی و نه بتوانی با من زندگی کنی.کفشهایت را در بیاور و فرار کن.اگر آدم این راهی بایست وگرنه برو.
اگر آدم راهم باشی، من آدم راهت می شوم وگرنه خودت را خسته نکن.تو نه می توانی مرا بشناسی و نه می توانی با من زندگی کنی.
22/6/88
برای اینکه بدانند بوسیدمت
دور از چشمانت
رژ ات را به لبانم مالیدم
از خانه که بیرون رفتی
همه فهمیدند
دیشب
تو را بوسیدم
دلم می خواهد
تا صبح
در بستر زنان هرزه ایی بخوابم
که فقط
زندگی را سکس می بینند
دلم میخواهد
زندگی ام را
به ریدن عظمایی بدهم
که تا به حال
خوابش را هم ندیده ام
دلم می خواهد
چنان مستی شوم
که مستی از سرم نیفتد و
تا صبح
هضیان بگویم
دلم میخواهد
منقلی
آتشی
تریاکی
برایم بیاوری و
من
تا صبح
زندگی ام را دود کنم
10/6/88
کجا زندگی می کنیم؟
دلم شبهای لندن را می خواهد. شبهایی که زردی چراغ هایش در تمام عکس هایی که دیده ام معلوم است. دلم می خواهد تا صبح با سیگاری روشن در خیابانهایش راه بروم.
کجا زندگی می کنیم؟
جایی که حتی یکبار هم نمی توانی کسی را ببوسی و آن را در آغوش بگیری.آخرِ کار هم به جای مقصر دانستن محیطمان، خودمان را مقصر می گیرند.
کجا زندگی می کنیم؟
وقتی حتی شبی را نمی توانی آزادِ آزاد در بستر زنهایی بخوابی که تا صبح مشروبشان به راه است و زندگی را فقط از دریچه ی یک چیز می بینند.
کجا زندگی می کنیم؟
وقتی حتی شبی را نمی توانی در مجلس رقصی بگذرانی که حتی نفهمی تا صبح با چه کسی رقصیده ایی.
کجا زندگی می کنیم؟
وقتی برای بوسیدن معشوقه ات ترس از هیچ کس نداشته باشی و آرام لبانت را روی لبانش بگذاری و آرام آرام لبانش را ببوسی.
من اینجا فقط ادای زندگی کردن را در میاورم.
من اینجا معشوقه ایی نمی بینم.معشوقه ایی که دلش بخواهد شب را کنار من بخوابد و صبح از سنگینی سرش روی دستهایم بیدار شوم.
من اینجا معشوقه ایی نمی بینم که گیلاس مشروبش را به گیلاس مشروبم بکوبد و به سلامتی زندگیمان آن را تا ته بنوشد.
من اینجا معشوقه ایی نمی بینم که بوسه ی لبهایم را تقدیم اش کنم.
اینجا با معشوقه ایی خیالی زندگی کردن بهتر است.
18/6/88
به یاد شبهای لندن